بایگانی

بایگانی مارس

پیامک های نوروز۹۲: هر ساعت ۶۱۳ میلیون درآمد برای اوپراتورها

۲۸ اسفند ۱۳۹۱ ۵ دیدگاه

همچنین محاسبه ای ساده نشان می دهد، اوپراتورهای تلفن همراه، در روزهای نخست سال نو تنها در هر دقیقه درآمدی بالغ بر ۱۰ میلیون تومان از طریق تنها اس ام اس های تبریک سال نو درآمد خواهند داشت.

 

» بهار ثانیه ثانیه پیشتر می آید و اینجا کسی هست که به اندازه‌ی تمام شکوفه های بهاری برایت آرزوهای خوب دارد . . .پیشاپیش سال نو مبارک باد . .

» اگه جای عمو نوروز بودی چی واسم کادو میآوردی !؟ راستی عیدت پیشاپیش مبارک

و… اینها اس ام اس ها یا پیامک های آشنایی برای ما هستند. هر سال با نزدیک شدن به تحویل سال نو پیش و پس از تحویل، انبوه اس ام اس های تبریک برای ما فرستاده میشود یا ما برای دیگران ارسال می کنیم.

این پیامک ها را ما با نیت دوستی برای اشنایانمان می فرستیم، اما همین پیامک های به ظاهر کم اهمیت، سود سرشاری را نصیب اوپراتورهای تلفن همراه می کند.

این سنت، با ورود و همه گیر شدن تلفن همراه در ایران پایه گذاری شد و اثری از آن در آداب و سنت های قدیمی ما نیست. در اینجا نگاهی داریم به درآمد اوپراتورهای تلفن همراه از نوروز ۱۳۹۲

بر اساس اعلام سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی در ۲۵ فروردین ۱۳۹۱ در پنج روز نخست سال ۱۳۹۱، به طور متوسط روزانه ۵۶۶ میلیون و ۹۰۵ هزار اس ام اس(پیامک) تبریک نوروز از اوپراتورهای تلفن همراه ارسال شده است که در مقایسه با مدت مشابه سال قبل(نوروز ۱۳۹۰) رشد ۷۴ درصدی داشته است. (لینک خبر)

اگر توسعه شبکه تلفن همراه طی سال ۱۳۹۱ در ایران را صفر در نظر بگیریم(که قطعا اینطور نیست) و همان مشترکان سابق با همان درصد رشد را داشته باشیم، یعنی باید ۷۴ درصد به میزان سال گذشته اضافه کنیم که در این صورت، تخمین تعداد اس ام اس های تبریک نوروز در آغاز سال ۱۳۹۲ روزانه به طور متوسط چیزی نزدیک به ۹۸۶ میلیون و ۴۱۶ هزار اس ام اس تبریک نوروز از اوپراتور های مختلف تلفن همراه ارسال خواهند شد.

در زیر جدول تعرفه متوسط پیامک در چهار اوپراتور فعال کشور را ملاحظه می کنید، میانگین قیمت ارسال هر اس ام اس هم اکنون چیزی نزدیک به ۱۴۹ رسال است.

این یعنی هر ایرانی طی پنج روز نخست سال ۱۳۹۲ لااقل یکهزار تومان به اوپراتورهای مختلف تلفن همراه تنها از طریق ارسال پیامک پرداخت خواهد کرد.

همچنین محاسبه ای ساده نشان می دهد، اوپراتورهای تلفن همراه، در روزهای نخست سال نو تنها در هر دقیقه درآمدی بالغ بر ۱۰ میلیون تومان از طریق تنها اس ام اس های تبریک سال نو درآمد خواهند داشت.

برای دیدن در ابعاد بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

برای دیدن در ابعاد بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

این در حالیست که شهروندان ایرانی با توسعه اینترنت، می توانند به صورت رایگان و بدون پرداخت هیچ گونه وجهی نوروز را تبریک گفته و یا به شیوه پدران خود، برای تبریک سال جدید، رو در رو سال را تبریک بگویند.

قصه ویکند دنیای اقتصاد در سال ۱۳۹۱

۲۷ اسفند ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

 

و این بود قصه ضمیمه آخر هفته ما در سال ۱۳۹۱، اگر درباره شماره های مختلفش نظری دارید، حتما خوشحال میشم بدونم به امید سالی پر برکت

 

 

امروز آخرین روز کاری روزنامه دنیای اقتصاد بود. اولین شماره ضمیمه آخر هفته دنیای اقتصاد، چهاردهم تیرماه در شب میلاد امام زمان(عج) و به نیت سعد این شب منتشر شد.

از اولین شماره ضمیمه آخر هفته تا الان دقیقا ۲۲۵ روز گذشته، اما اگر کارهای پیش شماره و زمینه شروع کار رو هم در نظر بگیریم، که از اواخر فروردین حدودا شروع شد، چیزی حدود ۱۱ ماه از آغاز کار ضمیمه آخر هفته دنیای اقتصاد می گذره.

قبل از این ضمیمه من جاهای مختلفی کار میکردم، اما با شروع کار ضمیمه، اولا دیگه وقتی برای کارهای دیگه باقی نموند و دوما هر چه گذشت کار انقدر برام جذاب شد که دیگه انگیزه ای برای کار جاهای دیگه نداشتم.

برای من کار در درجه اول علاقه ست و در درجه دوم مادیات، البته این به اون معنا نیست که رایگان کار میکنم، طبق اصول شخصیم هیچ کدوم از این اولویت ها هیچ وقت تنها نبودند.

ضمیمه آخر هفته دنیای اقتصاد هر دو رو داشت، اما واقعیت اینه که علاقه رو خیلی خیلی بیشتر داشت.

وقتی آقای میرزاخانی، سردبیر روزنامه، مثل همیشه مطمئن بهم این کار رو پیشنهاد دادند، خودم مطمئن نبودم، کمتر کسی هست که بتونم بدون اینکه خودم اطمینان داشته باشم، حرفش رو قبول کنم، توی کار این آدمها تو زندگی کاری من به تعداد انگشت های یک دست هم نمی رسند و آقای میرزاخانی یکی از اون افراد بود.

من مطمئن نبودم، اما سردبیر گفتند که میتونی و بسم الله گفتیم و کار رو شروع کردیم. کار اصلا راحت نبود، خیلی سخت بود و همین سختیش هم بیشتر علاقمندم میکرد. حدودا تا ده شماره اول، شب ها تا دیر وقت کار میکردیم، تو چند شماره اول که نزدیکی های صبح به خونه میرسیدیم و پیش می آمد که همگی یک شب رو تا صبح سر کار می موندیم تا کار به موقع و با کیفیت به دست مخاطب ها برسه.

هم کارفرما، کارفرمای خوبی بود و هم تیم واقعا حرفه ای بود. از بچه های صفحه آرایی وحروف چینی گرفته تا همکارای خوبم که در این مدت کمک کردند، تا بتونیم روز به روز سطح کار رو ارتقا بدیم.

بچه های تیم صفحه آرایی که واقعا زحمت کشیدند، آرش لاجورد عزیز و هنرمند که تو کارش استاده و مدیریت هنری مجله رو بر عهده داشت.

رضا دولت زاده عزیز، که در چشم بهم زدنی کارهای ظاهرا غیر ممکن رو ممکن میکنه.

امیر محمودی که شاید نصف عمر من سابقه کار تو مطبوعات رو داره.

بهزاد لاجورد عزیز و دوست داشتنی، که با روحیه خلاق و پر نشاطش همیشه مهربون کنار ما بود.

و البته علی ضیائی، که با چشای خسته و شب زنده دار، نمیگذاره حتی یک عکس تو مجله بدون کنترل به چاپخونه فرستاده باشه.

نگار متین نیا که به دلیل تغییر شغل اواسط کار از ما جدا شد و عکاس دلسوزمون بود.

و مجتبی سرانجام پور دوست داشتنی که با نگاه حرفه ای و دلسوزوانه به کارش، جلدهای قشنگ ویکند رو برای ما از نیمه کار به بعد تهیه کرد و کنار ما بود.

و

سرکار خانوم محمدی، دختر باسواد و کم ادعا و البه موقری که همه صفحات رو مو به مو میخونه و مو رو از ماست بیرون میکشه. اکثر هماهنگی کار روی دوش خانوم محمدی کم حرف و خجالتی.

استاد حسین آبادی، که با حوصله صفحات رو میخونن و با تجربه ای که دارند، نکات مهمی رو به ما یادآوری می کنند.

بچه های تحریه خوب دنیای اقتصاد که بخش راهنمای خرید حاصل کار اونهاست و با نگاه تخصصی مطالب رو خیلی ساده و کوتاه برای مخاطبان به صورت کاربردی اماده می کنند.

بچه هایی که از بیرون تحریریه روزنامه با ما همکاری کرده و می کنند. همگی کمک کردند تا این نشریه روز به روز بهتر بشه و البته پویا و بروز به دست مخاطب های خودش برسه.

مخاطب ها که با تماس ها و اظهار نظرهای خودشون ما رو شرمنده کردند.

اما باید از همکاران و اساتیدی که طی این مدت «مخالف»، «منتقد» و «مشوق» این کار بودند تشکر کنم.

اونها که تشویق کردند، دلگرمی به ما دادند

اونها که انتقاد کردند، دقت ما رو بالا بردند

اونها که مخالف بودند هم برای ما مهم بود، چون نشون میداد کار رو میبینن، دنبال میکنن و مخالف هستند.

پشت سر این ضمیمه ها، تعداد زیادی از مدیران، همکاران مطبوعاتی و بچه های هنرمند و فنی بوده و هستند که باید از همه شون تشکر کنم.

از آقای میرزاخانی که همیشه با دقت و حوصله کار رو مدیرت و رصد کردند و همیشه پشت کار رو نگه داشتند، جاهایی بود که اگر سردبیر برای یک لحظه دستش رو از پشت کار بر میداشت، قطعا زمین میخورد. وقتی که کار به هر دلیل تا نزدیکی های صبح طول می کشید، سردبیر صبورانه منتظر می موند تا کار تموم بشه و نتیجه رو تایید کنه و هیچ وقت بابت تاخیر بچه ها رو مواخذه نکردن.

تا خانوم محمدی که خیلی صبور، مشکلات عدم زمانبندی و بعضا اتفاقات ناخوشایند رو تحمل کرد و هیچ وقت نگذاشت به کار لطمه ای بخوره.

ما بیشتر از خانواده هامون، با همکارامون زندگی میکنیم، داشتن همکارای خوب مثل داشتن خانواده ای خوبه و داشتن محیط کاری خوب مثل خونه ای امن و با محبت می مونه که باید بابتش خدا رو شکر کرد.

 

شماره اول/ مورخ 14 تیرماه 1391 این شماره اولین شماره ضمیمه آخر هفته دنیای اقتصاد بود که به مناسبت شب نیمه شعبان منتشر شد و تلاش زیادی برای سر وقت منتشر شدن اون انجام گرفت. جلد خوب این شماره از مصاحبه خوب یاسین نمکچیان عزیز، دبیر گروه فرهنگ و هنر روزنامه دنیای اقتصاد بود

شماره اول/ مورخ ۱۴ تیرماه ۱۳۹۱
این شماره اولین شماره ضمیمه آخر هفته دنیای اقتصاد بود که به مناسبت شب نیمه شعبان منتشر شد و تلاش زیادی برای سر وقت منتشر شدن اون انجام گرفت. جلد خوب این شماره از مصاحبه خوب یاسین نمکچیان عزیز، دبیر گروه فرهنگ و هنر روزنامه دنیای اقتصاد بود

 

شماره دوم/ مورخ 22 تیرماه 1391 پرونده ای بود درباره اقتصاد سینما که بچه های خانوم مینا اکبرپور، دبیر وقت گروه فرهنگ و هنر روزنامه اعتماد زحمت اون رو کشیدند

شماره دوم/ مورخ ۲۲ تیرماه ۱۳۹۱
پرونده ای بود درباره اقتصاد سینما که بچه های خانوم مینا اکبرپور، دبیر وقت گروه فرهنگ و هنر روزنامه اعتماد زحمت اون رو کشیدند

شماره سوم/ مورخ 29 تیرماه 1391 مرسوم بود و هست که روی جلد مجلات عکس چهره ها باشه، در این شماره ما جلدمون رو به یک موضوع اختصاص دادیم«تعطیلات آخر هفته در ایران» موضوعی که خیلی ها درباره ش حرف زده بودند. ما تعطیلات تقویمی زیاد داریم، اما تعطیلات آخر هفته مثل تمام دنیا نداریم. این پرونده ای بود درباره این موضوع

شماره سوم/ مورخ ۲۹ تیرماه ۱۳۹۱
مرسوم بود و هست که روی جلد مجلات عکس چهره ها باشه، در این شماره ما جلدمون رو به یک موضوع اختصاص دادیم«تعطیلات آخر هفته در ایران» موضوعی که خیلی ها درباره ش حرف زده بودند. ما تعطیلات تقویمی زیاد داریم، اما تعطیلات آخر هفته مثل تمام دنیا نداریم. این پرونده ای بود درباره این موضوع

شماره چهارم/ مورخ 5 مرداد ماه 1391 یک گفتگوی متفاوت بود با رامبد جوان که زحمتش رو سهیل سلیمانی عزیز کشیده بود

شماره چهارم/ مورخ ۵ مرداد ماه ۱۳۹۱
یک گفتگوی متفاوت بود با رامبد جوان که زحمتش رو سهیل سلیمانی عزیز کشیده بود

شماره پنجم/ مورخ 5 مرداد ماه 1391 بحث، بحث اس ام اس های شوخی با شریعتی بود. همه اس ام اس ها رو میگرفتند و پیج این شوخی ها رو هم دیده بودند، اما پژمان موسوی عزیز در پرونده ای موضوع رو با صاحب نظران اسیب شناسی کرد و مهسا جزینی، گزارش خوبی از چگونگی شکل گیری حرکت تهیه کرد. مصاحبه با ادمین های پیج دکتر ولی شریعتی به نظر خودم خیلی جالب و خلاقانه بود

شماره پنجم/ مورخ ۵ مرداد ماه ۱۳۹۱
بحث، بحث اس ام اس های شوخی با شریعتی بود. همه اس ام اس ها رو میگرفتند و پیج این شوخی ها رو هم دیده بودند، اما پژمان موسوی عزیز در پرونده ای موضوع رو با صاحب نظران اسیب شناسی کرد و مهسا جزینی، گزارش خوبی از چگونگی شکل گیری حرکت تهیه کرد. مصاحبه با ادمین های پیج دکتر ولی شریعتی به نظر خودم خیلی جالب و خلاقانه بود

شماره ششم/ مورخ 19 مرداد ماه 1391 خیلی ها با رویای شغل و اینده راهی دانشگاه میشن، اما شکست میخورن و خیلی ها هم از همین راه به هدف خودشون میرسن.  در شماره ششم، سراغ صاحب نظران و بزرگان رفتیم و پرسیدیم، دانشگاه رفتن خوب هست یا نه؟

شماره ششم/ مورخ ۱۹ مرداد ماه ۱۳۹۱
خیلی ها با رویای شغل و اینده راهی دانشگاه میشن، اما شکست میخورن و خیلی ها هم از همین راه به هدف خودشون میرسن.
در شماره ششم، سراغ صاحب نظران و بزرگان رفتیم و پرسیدیم، دانشگاه رفتن خوب هست یا نه؟

شماره هفتم/ مورخ 26مرداد ماه 1391 با واقعه تلخ زلزله ورزقان و آذربایجان همزمان شد و طبیعتا ما هم مثل خیلی از نشریات جلد خودمون رو به این موضوع اختصاص دادیم. نکته اینکه سوسن شریعتی که در پرونده شماره پنجم اظهار نظری نداشت، مقاله ای جالب درباره اس ام اس های شوخی با علی شریعتی، پدرش به ما برای انتشار داد که انعکاس وسیعی در سایت ها پیدا کرد

شماره هفتم/ مورخ ۲۶مرداد ماه ۱۳۹۱
با واقعه تلخ زلزله ورزقان و آذربایجان همزمان شد و طبیعتا ما هم مثل خیلی از نشریات جلد خودمون رو به این موضوع اختصاص دادیم. نکته اینکه سوسن شریعتی که در پرونده شماره پنجم اظهار نظری نداشت، مقاله ای جالب درباره اس ام اس های شوخی با علی شریعتی، پدرش به ما برای انتشار داد که انعکاس وسیعی در سایت ها پیدا کرد

شماره هفتم/ مورخ 3 شهریورماه 1391 در این شماره مهسا جزینی با مربی دومان، سگی که در زلزله آذربایجان کمک زیادی در پیدا کردن آسیب دیده ها و اجساد کرده بود گفتگوی خواندنی تهیه کرد که تنها تصویر جلد اون هزاران بار در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته شد و به نظر خودم یکی از کارهای ماندگار سال 91 بود.

شماره هفتم/ مورخ ۳ شهریورماه ۱۳۹۱
در این شماره مهسا جزینی با مربی دومان، سگی که در زلزله آذربایجان کمک زیادی در پیدا کردن آسیب دیده ها و اجساد کرده بود گفتگوی خواندنی تهیه کرد که تنها تصویر جلد اون هزاران بار در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته شد و به نظر خودم یکی از کارهای ماندگار سال ۹۱ بود.

شماره هشتم/ مورخ 16 شهریورماه 1391 شاید برای خیلی ها ناشناخته باشد، اما رحیم شهریاری خواننده آذری زبانی است که در دوران ما تلاش زیادی برای احیای موسیقی سنتی آذری بین جوانان کرده و گفتگوی خواندنی داشت با یاسین نمک چیان عزیز و البته عکس جلد رو نگار متین نیا زحمتش رو کشیده بود

شماره هشتم/ مورخ ۱۶ شهریورماه ۱۳۹۱
شاید برای خیلی ها ناشناخته باشد، اما رحیم شهریاری خواننده آذری زبانی است که در دوران ما تلاش زیادی برای احیای موسیقی سنتی آذری بین جوانان کرده و گفتگوی خواندنی داشت با یاسین نمک چیان عزیز و البته عکس جلد رو نگار متین نیا زحمتش رو کشیده بود

شماره دهم/ مورخ 30 شهریورماه 1391 وقتی که شماره مجله مون دو رقمی شد، نوبت به پرونده ای رسید درباره نخبه، نخبه ها چه کسانی هسستند و اصولا به چه کسانی میشه عنوان نخبه رو داد؟ این موضوعی بود کارشناسان صاحب نام درباره اون اظهار نظر کردند و البته بعد ها تبعاتی هم پیدا کرد

شماره دهم/ مورخ ۳۰ شهریورماه ۱۳۹۱
وقتی که شماره مجله مون دو رقمی شد، نوبت به پرونده ای رسید درباره نخبه، نخبه ها چه کسانی هسستند و اصولا به چه کسانی میشه عنوان نخبه رو داد؟ این موضوعی بود کارشناسان صاحب نام درباره اون اظهار نظر کردند و البته بعد ها تبعاتی هم پیدا کرد

شماره یازدهم/ مورخ 6 مهرماه 1391 در این شماره از یک طرف بچه های دیجیتال سیر تا پیاز "اینترانت ملی" رو بررسی و موشکافی کردند و از طرف دیگه بچه های دیجیتال موضوع ازدواج های اینترنتی رو مورد بازبینی و آسیب شناسی قرار دادند.

شماره یازدهم/ مورخ ۶ مهرماه ۱۳۹۱
در این شماره از یک طرف بچه های دیجیتال سیر تا پیاز “اینترانت ملی” رو بررسی و موشکافی کردند و از طرف دیگه بچه های دیجیتال موضوع ازدواج های اینترنتی رو مورد بازبینی و آسیب شناسی قرار دادند.

شماره دوازدهم/ مورخ 13 مهرماه 1391 سیزدهم مهرماه در شماره دوازدهم پرونده ای تهیه شد در باره طب سنتی که تا همین اسفندماه هنوز هم تلفن های مخاطبان درباره اون ادامه داشت چون دنبال بعضی از پزشکانی که در پرونده از اون ها یاد شده بود می گشتند. پرونده اثر گذاری که مورد توجه خوانندگان ما قرار گرفت

شماره دوازدهم/ مورخ ۱۳ مهرماه ۱۳۹۱
سیزدهم مهرماه در شماره دوازدهم پرونده ای تهیه شد در باره طب سنتی که تا همین اسفندماه هنوز هم تلفن های مخاطبان درباره اون ادامه داشت چون دنبال بعضی از پزشکانی که در پرونده از اون ها یاد شده بود می گشتند. پرونده اثر گذاری که مورد توجه خوانندگان ما قرار گرفت

شماره سیزدهم/ مورخ 20 مهرماه 1391 از این شماره خانوم «مهتاب محمدی» به جمع بچه های آخر هفته پیوستند شماره سیزدهم  ما به ورزش های اصطلاحا آدرنالین و پر هیجان و تاریخچه پارک های تهران اختصاص داشت. گفتگوی خوب عاطفه چهره گشا با استاد حسین محجوبی، طراح پارک ساعی و بسیاری از پارک های تهران به نظر من گفتگویی ماندگار بود.

شماره سیزدهم/ مورخ ۲۰ مهرماه ۱۳۹۱
از این شماره خانوم «مهتاب محمدی» به جمع بچه های آخر هفته پیوستند شماره سیزدهم ما به ورزش های اصطلاحا آدرنالین و پر هیجان و تاریخچه پارک های تهران اختصاص داشت. گفتگوی خوب عاطفه چهره گشا با استاد حسین محجوبی، طراح پارک ساعی و بسیاری از پارک های تهران به نظر من گفتگویی ماندگار بود.

شماره چهاردهم/ مورخ 27مهرماه 1391 گفتگویی متفاوت با حمید ماهی صفت جلد مجله ما بود که عکس اون کاردستی مجتبی سرانجام پور بود که تازه به جمع ما بعد از رفتن خانم متین نیا اضافه شده بودند.  اما نکته دیگر، پرونده ای بود درباره قربانیان بی گناه ایدز، یعنی بچه هایی که از طریق پدر و مادر آلوده شدند.  در این پرونده ما برای اولین بار قبل از انتشار یک نظر سنجی گسترده برگذار کردیم و نتایج جالب و حیرت آور اون رو منتشر کردیم که خاطره جالبی برای خود من شد.

شماره چهاردهم/ مورخ ۲۷مهرماه ۱۳۹۱
گفتگویی متفاوت با حمید ماهی صفت جلد مجله ما بود که عکس اون کاردستی مجتبی سرانجام پور بود که تازه به جمع ما بعد از رفتن خانم متین نیا اضافه شده بودند.
اما نکته دیگر، پرونده ای بود درباره قربانیان بی گناه ایدز، یعنی بچه هایی که از طریق پدر و مادر آلوده شدند.
در این پرونده ما برای اولین بار قبل از انتشار یک نظر سنجی گسترده برگذار کردیم و نتایج جالب و حیرت آور اون رو منتشر کردیم که خاطره جالبی برای خود من شد.

شماره چهاردهم/ مورخ 4 آبانماه 1391 سینا قنبر پور عزیز، روزنامه نگار پرتجربه و با سابقه حوزه حوادث و آسیب های اجتماعی، ماجرای قمه کشی نظام آباد رو از  زاویه ای متفاوت بررسی کرد و  اولین پرونده ورزشی ما کار شد. علی عالی دبیر گروه ورزشی اعتماد در پرونده ای موضوع مدیریت فوتبال ایران رو بازخوانی کرد و گفتگوی خوبی هم با مهدوی کیا داشت.

شماره پانزدهم/ مورخ ۴ آبانماه ۱۳۹۱
سینا قنبر پور عزیز، روزنامه نگار پرتجربه و با سابقه حوزه حوادث و آسیب های اجتماعی، ماجرای قمه کشی نظام آباد رو از زاویه ای متفاوت بررسی کرد و
اولین پرونده ورزشی ما کار شد. علی عالی دبیر گروه ورزشی اعتماد در پرونده ای موضوع مدیریت فوتبال ایران رو بازخوانی کرد و گفتگوی خوبی هم با مهدوی کیا داشت.

شماره شانزدهم/ مورخ 11 آبانماه 1391 که همزمان با سالروز تسخیر سفارت امریکا بود پرونده ای جالب و مفصل درباره این رویداد منتشر شد و البته گفتگوی خوب و چالشی با افسندیار قره باغی، که صدای او لوگوی 13 آبان در ایران است.

شماره شانزدهم/ مورخ ۱۱ آبانماه ۱۳۹۱
که همزمان با سالروز تسخیر سفارت امریکا بود پرونده ای جالب و مفصل درباره این رویداد منتشر شد و البته گفتگوی خوب و چالشی با افسندیار قره باغی، که صدای او لوگوی ۱۳ آبان در ایران است.

شماره هفدهم/ مورخ 18 آبانماه 1391 ماجرای خرید و فروش خودروهای دست دوم  عنوان پرونده ای بود که بچه های خودرو زحمت اون رو کشیده بودند و گفتگو با مجریان پرطرفدار و مشاغل جانبی اونها عنوان پرونده هنری ما بود

شماره هفدهم/ مورخ ۱۸ آبانماه ۱۳۹۱
ماجرای خرید و فروش خودروهای دست دوم عنوان پرونده ای بود که بچه های خودرو زحمت اون رو کشیده بودند و گفتگو با مجریان پرطرفدار و مشاغل جانبی اونها عنوان پرونده هنری ما بود

شماره هجدهم/ مورخ 25 آبانماه 1391  مصادف با ایام عاشورا بود و طبیعتا ما هم پرونده ای مناسبتی منتشر کردیم و البته گفتگوی خوبی با کویتی پور داشتیم. جلد این شماره از نظر خیلی از دوستان جزو جلدهای خوب این مدت ما بود

شماره هجدهم/ مورخ ۲۵ آبانماه ۱۳۹۱
مصادف با ایام عاشورا بود و طبیعتا ما هم پرونده ای مناسبتی منتشر کردیم و البته گفتگوی خوبی با کویتی پور داشتیم. جلد این شماره از نظر خیلی از دوستان جزو جلدهای خوب این مدت ما بود

شماره نوزدهم/ مورخ 2 آذرماه1391 گفتگوی فوق العاده ای که با موذن زاده انجام دادیم واقعا به یاد ماندنی بود، خاصه اینکه ایشون زیاد اهل گفتگو نیستند و البته تصاویر و شجره نامه منتشر نشده این خانواده اصیل در آذربایجان نقطه قوت این پرونده بود شماره نوزدهم/ مورخ 2 آذرماه1391 گفتگوی فوق العاده ای که با موذن زاده انجام دادیم واقعا به یاد ماندنی بود، خاصه اینکه ایشون زیاد اهل گفتگو نیستند و البته تصاویر و شجره نامه منتشر نشده این خانواده اصیل در آذربایجان نقطه قوت این پرونده بود

شماره نوزدهم/ مورخ ۲ آذرماه۱۳۹۱
گفتگوی فوق العاده ای که با موذن زاده انجام دادیم واقعا به یاد ماندنی بود، خاصه اینکه ایشون زیاد اهل گفتگو نیستند و البته تصاویر و شجره نامه منتشر نشده این خانواده اصیل در آذربایجان نقطه قوت این پرونده بود

شماره بیستم/ مورخ 9 آذرماه1391 برای خود من اتفاق شخصی خیلی خیلی بدی افتاده بود، روز سه شنبه ای که این شماره رو آماده میکردیم، برای همین دوست ندارم زیاد درباره ش حرف بزنم!

شماره بیستم/ مورخ ۹ آذرماه۱۳۹۱
برای خود من اتفاق شخصی خیلی خیلی بدی افتاده بود، روز سه شنبه ای که این شماره رو آماده میکردیم، برای همین دوست ندارم زیاد درباره ش حرف بزنم!

شماره بیستم/ مورخ 21 آذرماه1391 ماجرای آخر الزمان در سال 2012 روز به روز بیشتر شایعه میشد، پرونده ای درباره این شایعه و غیر علمی بودن اون منتشر کردیم که مورد توجه مخاطبان روزنامه هم قرار گرفت

شماره بیستم و یکم/ مورخ ۲۱ آذرماه۱۳۹۱
ماجرای آخر الزمان در سال ۲۰۱۲ روز به روز بیشتر شایعه میشد، پرونده ای درباره این شایعه و غیر علمی بودن اون منتشر کردیم که مورد توجه مخاطبان روزنامه هم قرار گرفت

شماره بیست و دو/ مورخ 30 آذرماه1391 دقیقان با شب یلدا مصادف شده بود و پرونده ما هم طبیعتا درباره شب یلدا بود. پرونده اجتماعی دیگری درباره پارکومترها که این روزها بلای جان تهرانی ها شده منتشر کردیم، درباره خدمات  و در مقابل پولی که از شهروندان گرفته می شود و البته گزارش و گفتگوهای خوبی درباره مولانا

شماره بیست و دوم/ مورخ ۳۰ آذرماه۱۳۹۱
دقیقان با شب یلدا مصادف شده بود و پرونده ما هم طبیعتا درباره شب یلدا بود. پرونده اجتماعی دیگری درباره پارکومترها که این روزها بلای جان تهرانی ها شده منتشر کردیم، درباره خدمات و در مقابل پولی که از شهروندان گرفته می شود و البته گزارش و گفتگوهای خوبی درباره مولانا

شماره بیست و سوم/ مورخ 7 دیماه1391 در اولین شماره زمستانی آخر هفته دنیای اقتصاد، گفتگویی خواندنی با بهرام رادان بعد از مدت ها سکوتش منتشر کردیم. برای من خیلی فوق العاده بود که گیرنده مصاحبه از اصرار بهرام رادان برای چاپ مصاحبه ش در ضمیمه دنیای اقتصاد می گفت.  پرونده خوب و متفاوت و البته کاربردی سینا قنبر پور درباره واکنش مناسب مقابل زورگیرها هم خیلی مورد توجه مخاطبان قرار گرفت

شماره بیست و سوم/ مورخ ۷ دیماه۱۳۹۱
در اولین شماره زمستانی آخر هفته دنیای اقتصاد، گفتگویی خواندنی با بهرام رادان بعد از مدت ها سکوتش منتشر کردیم. برای من خیلی فوق العاده بود که گیرنده مصاحبه از اصرار بهرام رادان برای چاپ مصاحبه ش در ضمیمه دنیای اقتصاد می گفت.
پرونده خوب و متفاوت و البته کاربردی سینا قنبر پور درباره واکنش مناسب مقابل زورگیرها هم خیلی مورد توجه مخاطبان قرار گرفت

 

شماره بیست و ششم/ مورخ 5 بهمن ماه1391 گفتگوی مفصل و خواندنی با فرهاد آییش درباره کارهای کمدی عنوان اصلی ما بود

شماره بیست و ششم/ مورخ ۵ بهمن ماه۱۳۹۱
گفتگوی مفصل و خواندنی با فرهاد آییش درباره کارهای کمدی عنوان اصلی ما بود

 

شماره بیست و هفتم/ مورخ 12 بهمن ماه1391 پرونده ای درباره حاج اسماعیل دولابی به مناسبت سالروز ارتحالش منتشر شد. سوژه و موضوع اونقدر جذاب بود که تمام مجلات تموم بشه و تا اوایل اسفندماه هم مراجعه حضوری مخاطبان برای گرفتن مجله از تحریریه ادامه داشته باشه

شماره بیست و هفتم/ مورخ ۱۲ بهمن ماه۱۳۹۱
پرونده ای درباره حاج اسماعیل دولابی به مناسبت سالروز ارتحالش منتشر شد. سوژه و موضوع اونقدر جذاب بود که تمام مجلات تموم بشه و تا اوایل اسفندماه هم مراجعه حضوری مخاطبان برای گرفتن مجله از تحریریه ادامه داشته باشه

 

شماره بیست و هشتم/ مورخ 19 بهمن ماه1391 نوزدهم بهمن ماه بود و ما پرونده ای منتشر کردیم درباره جشنواره فیلم فجر و البته داستان فیلم های سال آینده، جلد این شماره رو رضا دولت زاده عزیز طراحی کرد که به نظر خیلی از همکاران یکی از جلدهای خوب ما در این مدت بود

شماره بیست و هشتم/ مورخ ۱۹ بهمن ماه۱۳۹۱
نوزدهم بهمن ماه بود و ما پرونده ای منتشر کردیم درباره جشنواره فیلم فجر و البته داستان فیلم های سال آینده، جلد این شماره رو رضا دولت زاده عزیز طراحی کرد که به نظر خیلی از همکاران یکی از جلدهای خوب ما در این مدت بود

 

شماره بیست و نهم/ مورخ 26 بهمن ماه1391 این یک پرونده کاملا کاربردی بود که بچه های مسکن زحمت اون رو کشیدند و همه چیز درباره نوسازی خانه های قدیمی رو بازگو میکرد، یکی از بهترین پرونده های کاربردی ضمیمه آخر هفته همین پرونده بود

شماره بیست و نهم/ مورخ ۲۶ بهمن ماه۱۳۹۱
این یک پرونده کاملا کاربردی بود که بچه های مسکن زحمت اون رو کشیدند و همه چیز درباره نوسازی خانه های قدیمی رو بازگو میکرد، یکی از بهترین پرونده های کاربردی ضمیمه آخر هفته همین پرونده بود

شماره سی ام/ مورخ3 اسفندماه1391 برای اولین بار عکس جلدمون از موضوع داغ خبری انتخاب شد، سقوط غیر منتظره شهاب سنگی در روسیه که گزارش خبری مفصلی درباره اون منتشر شد

شماره سی ام/ مورخ۳ اسفندماه۱۳۹۱
برای اولین بار عکس جلدمون از موضوع داغ خبری انتخاب شد، سقوط غیر منتظره شهاب سنگی در روسیه که گزارش خبری مفصلی درباره اون منتشر شد

شماره سی یکم/ مورخ 10 اسفندماه1391 از اواخر بهمن ماه اس ام اس های دعوت به نخریدن آجیل و پسته بین مردم رواج پیدا کرده، با کارشناسان حوزه اقتصاد و جامعه گپ و گفتی داشتیم درباره اثرگذاری این طرح، آیا واقعا تحریم خرید خشکبار اثر گذار هست؟  نکته اینکه در این شماره آقای میرزاخانی، سردبیر روزنامه اولین بار سرمقاله دادند

شماره سی یکم/ مورخ ۱۰ اسفندماه۱۳۹۱
از اواخر بهمن ماه اس ام اس های دعوت به نخریدن آجیل و پسته بین مردم رواج پیدا کرده، با کارشناسان حوزه اقتصاد و جامعه گپ و گفتی داشتیم درباره اثرگذاری این طرح، آیا واقعا تحریم خرید خشکبار اثر گذار هست؟
نکته اینکه در این شماره آقای میرزاخانی، سردبیر روزنامه اولین بار به ضمیمه آخر هفته سرمقاله دادند

شماره سی و دوم / مورخ 17 اسفندماه1391 خیلی ها به عشق مهندس شدن سراغ دانشگاه رفتند و نهایتا دست از پا دراز تر برگشتند یا تغییر رشته دادند و به سمت رشته های علوم انسانی رفتند. بچه های اندیشه روزنامه سراغ سرشناس های این ماجرا رفتند و عشق مهندسی رو ریشه یابی کردند

شماره سی و دوم / مورخ ۱۷ اسفندماه۱۳۹۱
خیلی ها به عشق مهندس شدن سراغ دانشگاه رفتند و نهایتا دست از پا دراز تر برگشتند یا تغییر رشته دادند و به سمت رشته های علوم انسانی رفتند. بچه های اندیشه روزنامه سراغ سرشناس های این ماجرا رفتند و عشق مهندسی رو ریشه یابی کردند

شماره سی و سوم/ مورخ 24اسفندماه1391 و بالاخره آخرین شماره سال 1391 بر خلاف سالنامه ها و شماره آخر باقی نشریات، ما به جای مصاحبه های همیشگی، سراغ خبرنگارهای رسانه های مختلف با گرایش های سیاسی مختلف رفتیم و مهمترین خبر سال رو از اونها پرسیدیم، نتیجه این کار جالب بود

شماره سی و سوم/ مورخ ۲۴اسفندماه۱۳۹۱
و بالاخره آخرین شماره سال ۱۳۹۱ بر خلاف سالنامه ها و شماره آخر باقی نشریات، ما به جای مصاحبه های همیشگی، سراغ خبرنگارهای رسانه های مختلف با گرایش های سیاسی مختلف رفتیم و مهمترین خبر سال رو از اونها پرسیدیم، نتیجه این کار جالب بود

 

این هم عکس بچه های ثابت ویکند که البته جای آرش لاجورد مدیر هنریمون توش خالیه :) 

از راست به چپ: خانوم مهتاب محمدی، بهزاد لاجورد، علی ضیائی، خودم، رضا دولت زاده، امیر محمودی و مجتبی سرانجام پور

از راست به چپ: خانوم مهتاب محمدی، بهزاد لاجورد، علی ضیائی، خودم، رضا دولت زاده، امیر محمودی و مجتبی سرانجام پور

 

 

و این بود قصه ضمیمه آخر هفته ما در سال ۱۳۹۱، اگر درباره شماره های مختلفش نظری دارید، حتما خوشحال میشم بدونم به امید سالی پر برکت

 

سه درس بزرگ سال ۹۱: دوری و صبر و تنهایی

۲۶ اسفند ۱۳۹۱ ۱۱ دیدگاه

 

من هنوز هم عاشق بهارم

دست و زانوهای من هنوز بهترین دوستای هم هستند

من هنوز هم امیدوارم

هیچ وقت به پاییز و زمستون دلمرده، با تمام رنگ و وارنگیش دل نبستم

من رفتم پیش بهارم، شما بمونید و خزانتون :)

 

هر کسی سالی داره، ما روزنامه نگارها همیشه سالنامه همه رو میپیچیم، فکر کردم یکبار هم برای خودم سالنامه ای بنویسم.

 

3333333333333

 

میدونی که هیچ وقت حافظه خوبی نداشتم، بنا براین یادم نمیاد کجا بود، کی بود، که یک جمله خوندم، از گاندی «ابتدا شما را نادیده می گیرند، بعد به شما می خندند، سپس با شما مبارزه می کنند و در آخر شما پیروز می شوید»

جا و وقتش یادم رفت، اما جمله هیچ وقت یادم نرفت.

هرجا تونستم نوشتم جمله رو، حتی بالای وبلاگم(همین بالا رو میگم) گفتم شاید کس دیگه ای هم ببینه و بعد یادش بره کی و کجا دیده، اما جمله رو یادش بمونه :)

هنوز هم  به ایمان مومنم!

به اینکه باید تصمیم گرفت و رفت جلو، و وقتی داری به سمت مقصدی میری، هیچ وقت نباید تو مسیر به رسیدن یا نرسیدن فکر کنی، وظیفه تو رفتنه و وظیفه راه رسوندن :) بزار هر کدوم کار خودمون رو بکنیم.

 

رسیدم، نه به اون خونه آخری، اما تا حدی رسیدم، سخت بود… سخت ترم میشه، قطعا سخت تر میشه و قطعا من قوی تر میشم

همه چیز سر جای خودشه، هیچی کم و کسر نیست…

 

چه آدم هایی که بعضی هاشونو ۴ سال، بعضی رو ۳ سال، بعضی رو ۲ سال میشناختم و وقتی زمین خوردم، فقط ایستادن و مهربان ترینشون، فقط بهم نخدید :)

 

چه آدم هایی که هیچ وقت نمیشناختم و وقتی زمین خوردم، دستی برای کمک به سمتم دراز کردند، مهم کمکشون نبود، مهم دستی بود که دراز کردن.

 

مهم تر از همه اینها، هدیه خدا بود بهم، که بفهمم هنوز هستند آدم هایی که “آدم” هستند.

 

نگاه کن، من دوباره بلند شدم، روی پاها و زانوهای خودم کسای زیر بغلمو نگرفت، نیازی نداشتم.

 

امسال دوبار به دیدن خدا رفتم، سر قرار همیشگی، همون غاز بدون سقفم، همونجا که هیچ ارتفاعی بالاتر نیست، همونجا که تمام شهر زیر پاته

 

بار اول بهش گفتم: «۲۸ سال غیر تو کسی نبود، بزرگم کردی، مدرسه فرستادی، دانشگاه، قلم دستم دادی، ذوق دادی، سر کارم فرستادی، زیر پر و بالمو گرفتی، حالا انگار یه مرحله جدیده، کسی ندارم، باز اومدم سراغت، اگر خوبه بهم بده و جنبشم بده، اگر بده بگیر و صبرشم بده، به همون خط و نشون که خودت میدونی، به همون شیوه ای که خودت بلدی … همونطور که یک دونه برنج از قاشق من موقع ناهار تو ناهار خوری روزنامه از قاشق می افته، به شال گردنم میچسبه، بعد من میرم تو کوچه سیگار بکشم، دونه برنج زمین می افته و من دور میشم و نگاهش میکنم، فکر میکنم چرا؟ همون لحظه یاکریمی پایین میاد و دونه رو به منقار میگیره و میفهمم چرا…. همونطور خودت دستمو بگیر»

 

بار اول تابستون بود و گرم

 

پاییز فکر کردم دادی و باید روی جنبه م کار کنم و تو برکتش بدی، اما … انگار نشد

 

پس بار دوم آخرای زمستون بود که رفتم دیدن خدا، خودت گرفتی خودتم باید صبرشو بدی، خودت گرفتی، خودتم باید دلیلشو بگی

مث اون دفعه، خودت دونه برنجو از قاشق من انداختی روی شال گردنم، چه کسی غیر از خودت میتونه بگه چرا افتاد؟ پس بهم نشون بده چرا…

 

تو بهمن و اسفند سال ۹۱، درس جدیدی بهم دادی، مورچه ای داشت روی کف زمین غارم راه می رفت، راستی…

وقتی اندازه و کنار مورچه باشی، میتونی کوچیکیش رو درک کنی؟

 

باید بزرگ شی، برای بزرگ شدن، باید گاردتو باز بزاری، کفتارها و انگل ها بیان و تمیزت کنن، با دهن های پر از تهمت و دروغشون بلیسنت، کثافت ها رو پاک کنن ….

 

غذای کسی که تهمت میزنه و پشت سرت حرف میزنه، کثافت گناه های توئه، بزار بخوره تا سیر شه و حقیر تر، بزار بخوره تا پاک بشی و بزرگ تر

 

حالا نوبت دور شدن بود… دور شو… دور شو…. تا بتونی واقعیت ها رو ببینی، از بالا

 

درس امسال این بود: «آدم ها رو نمیشه وقتی کنارشون هستی خوب بشناسی، باید دور شی و بزرگ، تا بشناسیشون»

 

یکبار یکی از رفقا گفت «باید زمان بگذره تا همه چیز مشخص بشه… »

بی توجه به گوینده قبولش کردم، زمان گذشت بیشتر هم میگذره و همه چیز انشالله معلوم میشه

 

درس دوم صبر بود، البته قبلا گرفته بودم، اما باید تجدید میشد :)

 

حالا تو روزهای آخر اسفند، که قلم صاف و آروم شده دارم معنی جور نشدن ها رو می فهمم، وقتی همه چیزو سر جاش میچینی و نمیشه، ناراحت نشو، شاید خدا دونه اصلی دومینوی بزرگ تو رو با دستش که هیچ وقت نمیبینی نگه داشته، چون آخرین دونه این دومینو آخرین برگ خوشبختی توئه.

 

درس سوم اما درد بود و تنهایی

 

همرنگ جماعت شدن، آروم آروم خلاقیت رو از بین می بره، فکر های منحصر به فرد هر آدم که از تفاوت های فردیش سرچشمه میگیره رو نابود میکنه و به فکرهای جمعی تبدیل می کنه. مهم نیست مد سال چی باشه من اونی هستم که باید باشم

هنوز هم مومنم و فکر میکنم اگر سرنوشت ۹۹۹ نفر از ۱۰۰۰ نفر انسانی که توشون هستم تلخ شده، هیچ دلیلی نداره که من اون یک نفری نباشم که سرنوشتم فرق داره.

من همیشه از الکل و مواد مخدر بدم میومده، برای تسکین زخم هام نیازی ندارم کسی برام یه پیک مشروب بیاره، ترجیح میدم الکل سفید بریزم روی زخمم، زجر بکشم از دردش، حتی از هوش برم.

این بی هوشی از درد، برام خواستنی تر از خوابی که دروغ های دیگران برای تسکین دردم بهم میگن.

خواب با دروغ های دیگران برای تسکین درد آدم، نوعی از دوستی خاله خرسه میتونه باشه، شبیه خواب با عرق سگی که توش قرص ریختن، سریع خوابت میبره، ولی وقتی بیدار شی، باید سر درد وحشتناکی تحمل کنی.

من دردشو همون اول تحمل میکنم، اگر از توانم خارج بود چه بهتر، بدنم هست، بدن خودم، از هوش میره، ان نعمت خداست و وقتی بیدار شدم سر دردی ندارم، وقتی بیدار شدم چرک زخمم از بین رفته و میتونم امیدوارم باشم به روزی جدید، که همه ش برای منه.

میتونم دوباره یه بسم الله بگم، دستمو بزارم روی زانوی خودم، خودِ خودم، نه زانوی هیچ کس دیگه و دوباره بلند شم و با نعمت هایی که دارم و بزرگترینشون همین روزی که بهم دادن و همین زانویی که دوباره درست شده، امروز و فردام رو بسازم.

سال ۹۲ در پیشه، قطعا از سالی که گذشت سخت تر خواهد بود، چون از سالی که گذشت قوی تر شدیم، سالی پر از شادی و موفقیت برای همه تون آرزو میکنم.

خونه ها و دل ها رو بتکونیم و انگل ها و کسانی که به پشت سرمون اختصاص دارن رو به همونجا بفرستیم و یکبار دیگه توکل بخدا، پای سفره هفت سین زمزمه کنیم: «یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال»