خانه > شخصی, مطالب اصلی > برای مرد بدون تصویر

برای مرد بدون تصویر

ریز می نوشت، شاید ۳۰ برگ دست نویس من، برابر با یک صفحه دست نویس او بود. برای من که دائما در حال بالا پایین پریدن و رفت آمد و پای پنجره برای سیگار کشیدن و…هستم، سوال برانگیز بود که چطور یک انسان می تواند، چند ساعت بدون کوچکترین حرکتی بنشیند و یک کتاب قطور را مطالعه کند.وقتی پای کامپیوتر می نشست، اطمینان داشتم که این نگاه خیره به مانیتور، عاقبت چیز دندان گیری از آن خارج می کند.

توجه: این نوشته را فقط در مورد شخصیت صادقی، بدون در نظر گرفتن گذشته، فعالیت ها، روابط و… نوشتم.

این روزها خبر بازداشت های شبانه چیز غریبی نیست.  خیلی از بازداشتی ها از همکاران مستقیم و غیر مستقیم هستند. هر کسی بازداشت می شود، در وبلاگ ها و سایت ها، یادداشت، یادبود است که برایش می نویسند، اما یک خبر؛ زنگ زده بودم به دوستی تا شماره تلفنی بگیرم و خبر بازداشت «فواد صادقی» راشنیدم.

اسم صادقی شاید برای خیلی ها غریب باشد. خیلی ها هم که او را می شناسند، به نیکی یا بدی از او یاد می کنند. آغاز آشناییم با فواد صادقی به پلمپ دفتر سایت بازتاب بر می گردد. زمانی بود که بعد از تعطیلی روزنامه هم میهن، با محمد رهبر در شهروند امروز که تازه در حال پا گرفتن بود فعالیت می کردیم.

هنوز در تحریریه هم میهن مستقر بودیم. پیشنهاد سوژه داده شد و سراغ صادقی رفتم. شماره ش را با زحمت گیر آوردم. زنگ زدم و با خوش رویی جواب داد. برایم مدیر سایت بازتاب دقیقا یک علامت سوال بود!

بعد از پرونده پلمپ بازتاب، هر از چندی که سوالی داشتم به صادقی زنگی می زدم و البته اگر کمکی از دستش بر می آمد، راهنمایی می کرد. تا اینکه، پاییز سال گذشته، توفیقی حاصل شد و با راه اندازی سایت آینده با صادقی همکار شدم.

مهندس فؤاد صادقی، مؤسس سایت‌های «بازتاب» و «آینده‌نیوز» عصر روز چهارشنبه ۲۱ بهمن از سوی نیروهای امنیتی دعوت شد و پس از حضور به همراه مأموران در دفتر سایت «آینده»، بازداشت شد. گفتنی است مأموران مراجعه‌کننده رفتار مؤدبانه‌ای داشتند. وی همچنین غروب پنجشنبه تماس کوتاهی با خانواده خود داشته است.

مهندس فؤاد صادقی از اعضای فعال بسیج دانشجویی امیر کبیر و مؤسس تشکل کانون اندیشه دانشجوی مسلمان در این دانشگاه بود که در اوج فعالیت گرایشهای لیبرالیستی در دانشگاه ها با استفاده از حضور پررنگ روحانیون برجسته ای چون حجج اسلام هادوی، پارسانیا، جعفریان، واعظی و …نقش برجسته ای در دفاع منطقی و عقلانی از تفکر دینی و انقلابی ایفا کرد.

لازم به ذکر است وی از خانواده معظم شهداست و برادر وی شهید فرید صادقی از شهدای دفاع مقدس می‌باشد.

با بازداشت صادقی و درخواست برخی مراکز مسوول، عملاً فعالیت های سایت آینده از ساعت ۲۰ روز چهارشنبه ۲۱/۱۱/۸۸ به حالت تعلیق درآمده است.

برای من کارآموز روزنامه نگاری، که زندگی خودم و اطرافیانم آنقدرها پیچیده نیست….سخت است که از مردی بنویسم که از او حتی یک عکس در سایت ها نیست! صادقی را نمی شود با بقیه مقایسه کرد.  خیلی ریز می نوشت، شاید ۳۰ برگ دست نویس من، برابر با یک صفحه دست نویس او بود. برای من که دائما در حال بالا پایین پریدن و رفت آمد و پای پنجره برای سیگار کشیدن و…هستم، سوال برانگیز بود که چطور یک انسان می تواند، چند ساعت بدون کوچکترین حرکتی بنشیند و یک کتاب قطور را مطالعه کند.

وقتی پای کامپیوتر می نشست، اطمینان داشتم که این نگاه خیره به مانیتور، عاقبت چیز دندان گیری از آن خارج می کند.

آرامش ترسناکی در صدایش بود و نگاهش گویی در حال خواندن ذهن تو بود! پیشبینی هایش معمولا درست از آب در میامد و به چیز خاصی معتاد نبود. منظورم چای یا سیگار و نسکافه و…ست. می نشست و می خواند و می خواند و دست آخر، می نوشت. نگاه ترسناکش، احتمالا قاتل جان خبرسازان ناشی بود. همیشه گافی از خبرها می گرفت که طرف را آچمز می کرد.

زیاد می دانست و اگر با پدیده جدیدی رو برو می شد، همان غول ترسناک و آرام، که آرامش تمام نشدنی ش به آرامش پیش از توفان می ماند، مثل یک بچه ـ با همان شور و هیجان ـ دنبال فهمیدن می گشت.

نظم و وقت شناسی ش هم باور ناپذیر بود. کمتر روزنامه نگاری دیدم که ساعت ۸ صبح سر کارش حاضر باشد. این آقا که ساعت ۸ صبح سر کار بود، دفتردار نبود. مدیر سایت بود. اما ساعت ۸ صبح تا شب حاضر بود.

شاید بعضی ها با آدم های اهل تزویر مواجه شده باشند. از آنها که پیشانی داغ کرده دارند و… اما تا بحال ندیدم، اذان بگویند و فواد کارش را زمین نگذارد و آماده رفتن به مسجد نشود. ظهر ها اگر مسجد نمی رفت، گوشه دفتر سجاده ای پهن می کرد و نمازش را همانجا بی سر و صدا و آلارم دادن می خواند.

در کارش هم مقید بود که خبرش به کسی آسیب نرساند. یکبار مثل اینکه گزارشی نوشته بود، به کسی آسیب خورده بود. طرف زنگ زده بود و شکایت می کرد. دوستان می دانند، که اگر طرف شاکی ارگان یا سازمان عریض و طویل دولتی یا گردن کلفت نباشد، به این سادگی ها جوابیه و توضیح منتشر نمی کنند. اما به خاطر همان شکایت، سریع توضیحی تهیه کرد و پوزش هم خواست.

جنس مخاطبش را خوب می شناخت. همیشه آخر وقت کامنت ها را می خواند، واقعا می خواند. کامنت مخاطبان برایش ارزش داشت و واقعا به آنها توجه می کرد.

در پیچ و خم قراردادهای کاری و روابط و ضوابط، چیزی هست به نام «معرفت» من که چندسالی هست که در مطبوعات کارآموزی میکنم. کم آدم ندیدم. فواد از آن با معرفت ها بود. شاید همین معرفتش هم باعث شد که این چند خط را بنویسم.

هم معرفت داشت، هم خاص بود. هم اینکه خار چشم بعضی ها بود، کفایت می کند که کم کسی نبود. که سایتی که با دو نفر آدم اداره می شد، شده بود خار چشم بعضی از سایت ها با بودجه های میلیاردی، که تیتر یکشان را بکنند «آینده به فلان جا وصل است»، «آینده فلان می کند» و…

خیلی از اصلاح طلبان، از صادقی دل خوشی ندارند. حق هم دارند، از آنچه گذشته که خبر نداریم. اینها را هم ننوشتم که بگویم صادقی اصلاح طلب بوده یا … می خواهم بگویم صادقی خاص بود.

هر چه بود، کارهای ماندگاری کرد. فراموش نکنیم همین یک سال اخیر، چشم منتقد آینده چه کارهایی ارایه داد. با خط و ربط و گذشته صادقی و ارتباطاتش و…. هیچ کاری ندارم. اما به نظرم، کارش تک بود. از آنها بود که پایین کارش را امضا می کرد.

در چند ماه گذشته ظاهرا تلاش گسترده ای شروع کردند که انگ هایی به صادقی بزنند، که فکر نکنم کسی آن ها را باور کند. صادقی واقعا منتقد دولت احمدی نژاد بود. دقت بفرمایید، منتقد احمدی نژاد بود، نه معاند، نه برانداز و….

ظاهرا بعضی از سایت ها چیزهایی نوشتند. با دوستانش تماس گرفتم، ظاهرا خیلی مودبانه بازدداشت شدند و با خانواده هم تماس گرفتند. خب، البته وقتی یک سایت خبری، در کمتر از دو ماه فعالیت به  یکی از ۱۰۰ سایت پر بیننده ایرانی تبدیل شود، معلوم است کسی که از روند کارها مطلع نیست، تصور کند که یک تیم حداقل ده نفری پشت کار هستند. شاید برایتان باور پذیر نباشد، اگر بدانید، سایت آینده با دو نفر بروز می شد و تمام سرمایه اش هم یک دفتر کار بود.

انشالله، هرچه زودتر همه بازداشتی ها آزاد شوند و صادقی عزیز هم دوباره پشت میز کارش برگردد، تا در هیاهوی شایعات و تحلیل های عجیب و غریب، کارهای خاصش را دوباره بنویسد.

برای خانواده ایشان و دوستانشان، به خصوص باقی کارکنان سایت آینده هم آرزوی صبر دارم.